.

متن مرتبط با «خودم» در سایت . نوشته شده است

به خودم که آمدم...

  • نیلوبلاگ

    سی و دو سالم است. تنها در خانهام زندگی میکنم. امروز احساس بدبختی میکنم. یک کبوتر دیشب در بالکن خانهام نشست و امروز مردهاست! دلش را ندارم بروم و جنازهاش را بردارم. اصلاً کار من نیست. از صبح به کل زندگیام فکر کردم. به کاشها و اگرها. به اینکه چرا من اینجا تنها هستم. چرا باید یک کبوتر مرده در بالکن، مرا از کار و زندگی بیندازد. چرا هر اتفاق کوچکی به اندازهی ضربهی آخر، درد دارد و آزار دهنده است. همۀ اینها از کی و کجا شروع شد؟ جز من مسبب دیگری هم دارد؟این کبوتر هم احتمالاً به این فکر میکرد که بگذار در ...

    ادامه مطلب